Golshancenter |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
I'M COUNTING ON YOU
http://www.youtube.com/watch?v=fUH7RYIZR6E&feature=colike
The night is so wild, and downstairs the child,
Is sleeping, her spirit is free,
For more than an hour, I have walked in the rain,
I've been wondering what she will be,
But where are the heroes, where are the dreams,
That I had, when I was young,
Am I hoping in vain, just to think,
She could change anything?
Well I'm counting on you!
I'm counting on you to bring that sweet gentleness,
To your world and all that you do,
My generation is losing its way,
We don't know, what we're leaving for you,
So may there be millions who feel like you do,
Oh my love, There is so much to know,
There is so far to go,
But you are not alone,
When this is your world,
And I'm counting on you!
Come to me, turn to
me, give me your eyes,
When you see the mysteries of time,
Here there are those who just live in the past,
They will never let history lie,
And this sad little island is breaking my heart,
With its dark,
Shades of green,
And as hard as I try, I just cannot see why,
This should be...
I'm counting on you!
There is so much to
know!
There is so far to go!
But you are not alone!
When this is your world
There is so much to
know!
There is so far to go!
But you are not alone!
When this is your world!
And I'm counting on you!
I'm counting on YOU...
I'M COUNTING ON YOU...
| لینک | ۱۳٩۱/۱/۱٦ - Manouchehr Golshan |
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه، در به در، کوُچه به کوچه، کو به کو
می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله، یم به یم، چشمه به چشمه، جو به جو
دور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت
غنچه به غنچه، گل به گل، لاله به لاله، بو به بو
ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل طبع به
طبع، دل به دل، مهر به مهر و خو به خو
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان
رشته به رشته، نخ به نخ، تار به تار، پو به پو
در دل خویش «طاهره» گشت و ندید جز تو را
صفحه به صفحه، لا به لا، پرده به پرده، تو به تو
طاهره قرة العین

| لینک | ۱۳٩۱/۱/۱۳ - Manouchehr Golshan |
کِلک خیال انگیز
آواز: همایون شجریان
چکامه: فریدون مشیری
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی
که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی گردابم!
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو ؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه !
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه !
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه !
کدام نشأه دویده ست از تو در تن من؟
که ذره های وجودم تو را که می بینند
به رقص می آیند
سرود می خوانند!
چه آرزوی محالی ست زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو :
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
ترا به هرچه تو گویی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه .
که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است
و آقای شجریان اینگونه استادانه می خونه:
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی که من از
موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی گردابم!
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه !
چه کرد با دل من، با دل من، آن نگاه شیرین، آه !
تو دوردست امیدی و
تو دوردست امیدی و
پای من خسته ست، پای من خسته ست
چراغ چشم تو سبز است و
چراغ چشم تو سبز است و
راه من بسته است، راه من بسته است
تو دوردست امیدی و
تو دوردست امیدی و
پای من خسته ست، پای من خسته ست
چراغ چشم تو سبز است و
چراغ چشم تو سبز است و
راه من بسته است، راه من بسته است
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه !
چه آرزوی محالی ست زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو :
http://www.onmvoice.com/play.php?a=34225
| لینک | ۱۳٩۱/۱/٩ - Manouchehr Golshan |
همیشه دست هایم بدهکار نوازش تو اَند ـ مهری رحمانی
چه قدر خورشید حرام کرده ام !
چه قدر ماه از دست داده ام !
همیشه دست هایم بدهکار نوازش تو اَند
انگار سد لمس شده اند این دست های مسخ
گفته بودم اگر بیایی تمام نوازش های قضا را
... ادا می کنم
تنزل بوسه می شوم از ابر های خیال
هبوط می کنم بر انتظار دست هایت
آمدی و دست های من ریخت
از حیرت حضور
و تو دیدی که
من همه دل شدم برای تپیدن تو
......
چه قدر لبریزم از خیالی
که به دیدارت هم نمی پرد
مهری رحمانی
| لینک | ۱۳٩٠/۱٢/٦ - Manouchehr Golshan |
دلتنگم
دلتنگم
نه برای هرکسی
برای هیچ کس،
دلتنگم
برای آنکه هیچ کس نبود
و
همه کسم شد ...
و من هنوز عاشقم
آنقدر که می توانم
هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد
از اول تا آخر بی وفایی هایش را بشمارم
و دست آخر
همه را فراموش کنم ...
| لینک | ۱۳٩٠/٧/۱٧ - Manouchehr Golshan |
من زنم و تو مرد بمان
این شعر زیبا رو نمی دونم کی گفته. لطفان اگر می دونین به منم بگیر که زیر این پست بنویسم:
من زنم…
بی هیچ آلایشی… بی هیچ آرایشی!
او خواست که من زن باشم…
که بدوش بکشم بار تو را که مردی
و برویت نیاورم که از تو قویترم…
من زنم…
من ناقص العقلم…
با همین عقل ناقصم
از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام
و تو عقلت کاملتر از من بود!!!
من زنم...
یاد گرفته ام عاشقت بمانم
و همیشه متهم به هرزگی شوم...
حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی
تظاهر کردی با من خواهی ماند!
من زنم...
کوه را حرکت میدهم
بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آرم
و تو همواره ناراضی و پرصدا سنگریزه ها را جابجا میکنی
چرا که تو نیرومند تری!!!
من زنم...
وقت تولد نوزاد ...
تلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان...
سکوت و صبر در زمان خشم تو مال من،
لذتهای شبانه...
خوابهای شیرین و افتخار مردانگی مال تو!
عادلانه است نه؟؟؟
من زنم...
آری من زنم...
او خواست که من زن باشم ...
همچنان به تو اعتماد خواهم کرد...
عشق خواهم ورزید...
به مردانگی ات خواهم بالید ...
با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد...
پشتیبانت خواهم بود...
و تو مرد بمان!
این راز را که من مردترم به هیچ کس نخواهم گفت!!!
| لینک | ۱۳٩٠/٦/٧ - Manouchehr Golshan |
بانوی خواستنی تر عشق از نوید اخگر
در آواز های
مستانه ی جنگل
سرود مرغانی میگذرد
که درد غنچه های سبز را
هنگام گذار عشق از تار و پودشان
به شگفتن های آشنای سرخ
تصویر میکنند
دامن بلند خیال
بر سبزه های خیس بوسه میزند
و پروانهء عطر گیسوانت هنوز
تصویر های قدیمی ذهنم را میآراید
وقتی از این مسیر میگذرم
ماه در رقصی بر سطح آب
تنهائی نور را افسانه میکند
به کنارم بیا و پهلویم بنشین
بانوی بوسه های شبنم
بر گلبرگهای نسترن
ستاره شبهای شعرم
عاشقت هستم
بانوی خواستنی تر عشق
نوید اخگر
| لینک | ۱۳٩٠/٦/٥ - Manouchehr Golshan |
یاد مى گیرم !
بند کفشم را مى بندم
همه چیز را فراموش مى کنم
مى روم سرم را به دیوارهاى بلند مى کوبم
و از اتاق هاى کوچک یاد مى گیرم
که فکرهاى بزرگ نکنم
| لینک | ۱۳٩٠/٤/٢٩ - Manouchehr Golshan |
در دل من قصر داری، خانه میخواهی چه کار؟
| لینک | ۱۳٩٠/۳/۱٢ - Manouchehr Golshan |


